تبليغاتX

 

این ترانه طی ِ چند ساعت در مترو، اتوبوس و کلاس های معارف و شیمی عمومی در notepad موبایل نوشته شد. زیاد سختگیری نکردم بر روی آنچه که به ذهنم می رسید و هر آنچه که آمد را نوشتم. هنوز به سبک خاصی نرسیده ام؛ گاهی شبیه "این" می شوم گاهی شبیه "آن". حالا اگر این ترانه به کارهای ترانه سرای خاصی شبیه است، دست خودم نبوده است...

 

نگاه

 

منو با برق چشمات شعله ور کن! / می خوام از من دیگه چیزی نَمونه!

بذار از رنگ چشمات خوش صدا شم / چشات مثل ِ پل ِ رنگین کمونه!

 

پل رنگین کمون تا عمق ِ رویا، / همون جایی که شب بی رنگ میشه!

همون جایی که گم میشه نگاهم / تو اون زیبایی ِناب ِهمیشه!

 

نگام کن تا دل ِشب روسیا شه! / نگام کن تا سحر از شب رها شه!

نگام کن چشم ِتو خورشیدِ فرداس... / بذار روحم به چشمات مبتلا شه!

 

دارم بی وقفه از من دور می شم / به سمت جنگل مرموز ِچشمات

دارم گم می شم از من بی اراده / تو پیدای ِ غم ِ شب سوز ِ چشمات

 

تو دریای نگاهت غرق ِغرقم! / شمارش کن نفس هامو؛ تمومه!

شمارش کن سکوت لحظه هارو... /  دارم می میرم از لذت! تمومه!

 

نگام کن تا دل ِشب روسیا شه! / نگام کن تا سحر از شب رها شه!

نگام کن چشم ِتو خورشیدِ فرداس... / بذار روحم به چشمات مبتلا شه!

 

نگام کن با نگاهی گرم و خیره / چشام مات ِ چشاته، سیر نمی شه!

یه رویایِ سراپا نور و خنده / تو چشماته، ولی تعبیر نمی شه!

 

 

 

آبان 86

+ نوشته شده دردوازدهم دی 1386ساعت 18 توسط سروش هاشمی پناه |